پس از استاد اسلامی ندوشن ، نوبت به شخصیت جنجال برانگیز این روزها یعنی محمود دولت آبادی رسید . او نگاه به شاهنامه را به دو گونه ی کلی تقسیم بندی نمود :
1) جست و جوی معرفت درونی شاهنامه ، که حقیقتی است بشری .
2) جست و جو و نگاه خارجی به شاهنامه ، که جنبه ی شفاهی دارد .
او در ادامه می افزاید ، برخی که دارای نگاه دوم هستند شاهنامه را دارای اندیشه های ناسیونالیستی و آن هم از نوع افراطی آن می دانند .
او با رد این نگاه از افرادی نیز که در مقابل این نگاه جبهه گیری می کنند انتقاد کرد . او گونه ای دیگری از نگاه دوم را این گونه تشریح می کند که برخی فردوسی را نژادپرست و ضد بیگانه می دانند ، اما از نگاه فردوسی فرد نژاده فردی است که پدر و مادرش و مخصوصا پدرش شناخته شده باشد . در گذشته اگر پدر کسی نامشخص بود او را با نام مادرش می شناخنتند که در آن زمان نوعی تحقیر به حساب می آمد که در فرهنگ عرب نیز وجود دارد . او رد ادامه میگوید : « تمام قهرمانان شاهنامه مانند سهراب ، اسفندیار ، سیاووش ، کی خسرو و ... آمیزه ای از ملل هسنتد و این که فردوسی نژاد پرست است به کلی خطا است . » همچنین اضافه می کند : « نگاه فردوسی به تمام ملیت ها از قبیل تورانی ، ایرانی و ... نگاهی کاملا انسانی است. »
« شاهنامه اثری بشری است . »
دولت آبادی با سر کشیدن شیشه ی آب معدنی به سخنان خود پایان داد و نوبت به شاهنامه خوانی و اجرای نمایش رسید . سپس دکتر رواقی سخنان خود را ایراد کرد .
او با اشاره به شاعران هم دوره ی فردوسی که همگی کم و بیش به مدیحه سرایی مشغول بودند ، سخن خود را آغاز نمود و در ادامه به طور کلی دو پرسش را طرح نمود :
1) « آیا درست است که شاهنامه را بر اساس دست نوشت های مختافی تصحیح کنیم یا خیر ؟ »
2) « آیا فردوسی در سرودن شاهنامه رعایت امانت کرده است ؟ »
او در توضیح پرسش نخست موضوع نسبتا تازه ی به نام " گونه شناسی " را پیش نهاد . او گونه شناسی را "کاربرد زبان در هر دوره و حوزه ی زبانی خاص" تعریف می کند و در ادامه توضیحش برای پرسش نخست می گوید که هر یک از حوزه های زبانی در قرن 4 تا 7 از نظر واژگان ناهمگونی ها و تناقضات فراوانی دارند . (او در این باره واژه ی توفیدن را ذکز می کند و آن را تغییر یافته ی واژه ی نوفیدن به معنای لزریدن میداند . ) این در حالی است که از روزگار سرودن شاهنامه تا قدیمی ترین دست نوشت حدود 300 سال تفاوت زمانی وجود دارد و علاوه بر این این دوران با آمدن و رفتن غزنویان ، سلجوقیان و پیوند های میان حکومت بغداد و ایران همرا بوده است . او در نثالی در این بتر ه می گوید که زبان رودکی در حوزه ی ایرانی میانه ی شرقی است (که بلخی ، سکایی و . . . از این جمله اند.) و زبان فردوسی در حوزه ی کتابتی توس قرار می گیرد .
وی در توضیح پرسش دوم خود می گوید که فردوسی فقط امانت داری صرف نکرده است . یعنی روایت های موجود در شاهنامه چنین تعایبر ، ترکیب ها و تصویرهایی نداشته است . او در ادامه می گوید :
«شاهنامه جان مایه ی خود فردوسی است. »
او در انتها انتقادی از نحوه ی آموزش در دانش گاه ها کرد و گفت :
« درس دادن نباید توطئه ی بین استاد و دانش جو باشد . یعنی این گونه نباشد که دانش جو مدرک بگیرد و استاد حقوق ! »
"همایش بزرگداشت فردوسی در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانش گاه تهران ، با سخنرانی استادان : محمد علی اسلامی ندوشن ، علی رواقی ، میرجلال الدین کزازی و نشست گفتگو با جلال خالقی مطلق و با حضور بهرام بیضایی ، محمود دولت آبادی ، خانواده ی کامکار ، محمدرضا شجریان و با هنرمندی سهراب پورناظری و علی قمصری و شاهنامه خوانی " این ها جملاتی بود که در پوستر تبلیغاتی همایش خودنمایی می کرد و هر دوست دار فرهنگی را برای شرکت در همایش که در روز 28 اردی بهشت سال 88 برگزار می شد وسوسه می کرد .
هنگام ورود به ساختمان دانشکده و 40 دقیقه قبل از شروع همایش عده ای جلوی درب تالار فردوسی تجمع کرده بودند و منتظر باز شدن درب های ورودی بودند . هنگام باز شدن درب ها حدود 5 دقیقه قبل از زمان مقرر شروع عده ی زیادی جلوی 2 درب تالار جمع شده بودند و هنگام باز شدن درها این دانش جویان جویای فرهنگ بودند که با قدرت بدنی خوبی که داشتند افراد را به داخل پرتاب می کردند ! به هر ترتیب که بود افراد وارد شدند . سالن کامل پر شد و حتی با باز کردن درب های بالکن سالن باز هم جمعیت زیادی در سالن ایستاده باقی مانده بود . اما با سرعت خوبی سالن نظم گرفت . برخی از اساتید به موقع آمده بودند و برخی نیز کم کم در میان سخن دیگر اساتید با تشویق حضار وارد سالن شدند .
مجری برنامه که خود دانش جو بود با شروعی پر حرارت در وصف حکیم فردوسی او را شاه شاعران نامید و پس از تشکر از آقای خالقی مطلق از اولین سخنران یعنی استاد محمد علی اسلامی ندوشن خواست تا پشت تریبون برود . وی نیز با تشویق پرشور حضار به بالای سن رفت و با اشاره به پرشور تر شدن مجلس نسبت به سال گذشته ، شاهنامه را کتاب اول ایران نامید و اثبات تاثیرگذاری شاهنامه بر شاعران بعد از فردوسی را محور سخن خود قرار داد .
اسلامی ندوشن ، خیام ، نظامی ، فخر گرگانی ، ناصر خسرو ، سعدی و حافظ را شاعران شش گانه ای دانست که از شاهنامه و شعر فردوسی تاثیر فراوان گرفته اند .
وی با مقطر خواندن کلام خیام که به مانند قطره های آب آهسته می چکد ، مضمون اساسی شعر خیام یعنی « گذشت عمر و استفاده بهینه از لحظات زندگی » را متاثر از شاهنامه دانست .
« کلام خیام مقطر است . »
وی همچنین در مورد تاثیر شاهنامه بر نظامی و فخر گرگانی که از سرایندگان شعرهایی با مضامین عاشقانه هستند گفت : این که این دو شخض جرات بیان این نوع داستان ها که مربوط به گذشته ی پیش از اسلام ایرانیان است را در آن زمان که تعصب حاکمان زندگی ها می گرفت پیدا کردند ناشی بیان این موضوعات (داستان های عاشقانه ی پیش از اسلام) توسط شاهنامه و فردوسی است ، که منجر به جاافتادگی این مطالب در آن زمان شده بود . البته نوع پیکر بندی ویس و رامین اثر فخر گرگانی نیز از دیگر مستنداتی بود که ندوشن در بیان تاثیر شاهنامه بر فخر گرگانی آورد . به این صورت که ابتدا ستایش پروردگار و سپس ستایش خرد انجام می پذیرد .و هنگام بیان خود داستان نوع بیان داستان بسیار نزدیک به شاهنامه است . او در میانه ی سخنانش گفت : « اگر شاهنامه نبود سرودن منظومه ها حتی به ذهن نظامی عروضی هم نمی رسید . »
«شاهنامه جرات آوردن داستان های عاشقانه ی پیش از اسلام را به نظامی داد . »
سپس گذری کوتاه بر زندگی ناصرخسرو زد و "اهمیت به خرد" را مهمترین مشخصه ی تاثیر یافته از شاهنامه برشمرد . وی در تعریف خرد می افزاید ، «خرد غیر از جان است و نحوه ی زندگی را نمایان می کند» . او همچنین گفت : « شاهنامه یک خردنامه است چرا که از دید شاهنامه بنای زندگی باید بر خرد استوار گردد. » البته او می افزاید : « نداشتن خرد مطلق و داشتن تعصبات مذهبی او را کمی از اندیشه ی شاهنامه دور می کند. »
« ناصرخسرو عقیده داست باید بر موازین خود زندگی کرد چراکه توهم و تعصب را در آن زمان بر خرد چیره می دید . »
او در این میان به عرفان موجود در شاهنامه می پردازد و می گوید : « ارتباط انسان و خدا در شاهنامه مستقیم و بدون واسطه است . » و سپس به داستان ایرج و کی خسرو و تقرب و نزدیکی آنان با نیروی برتر اشاره می کند .
او در مورد سعدی و تاثیر شاهنامه بر شعر او می گوید ، بوستان سعدی به تقلید از شاهنامه سروده شده است . بدین شکل که در 400 سال بعد از فردوسی و پس از جنگ ایران با مغول سعدی برای تسلای روح و جان مردم و در نتیجه در همان وزن و بحر شاهنامه ( خردنامه ) پندهای حاصل از عمر خود را در کتاب بوستان قرار می دهد . او استفاده از شخصیت های شاهنامه و آوردن نقل قول از فردوسی در بوستان را از دیگر دلایل این تاثیرپذیری می داند .
« بوستان شاهنامه 300 سال بعد از فردوسی است. »
او در مورد حافظ نیز گفت : حافظ زندگی را با نیروی عشق پی می گیرد و آنرا محرک و حیات بخش زندگی می داند . اسلامی ندوشن چندان اشاره ای به تاثیر شاهنامه بر غزلیات حافط نمی کند و بحث خود را در شرح ترکیب " پیر مغان " در اشعار حافظ ادامه داد . او با اشاره به مصراع "بنده ی پیر مغانم که ز جهلم برهاند " در این خصوص گفت : پیر مغان موجودی است خیالی در نزد شاعران ایرانی که حافظ او را نجات دهنده ی خود می داند . او واژه ی "پیر" در پیر مغان را نشانه ی عمر و تجربه ی فراوان این شخصیت می داند و واژه ی "مغ" را نیز اشاره ای به گذشته ی پیش از اسلام ایران می داند.
استاد اسلامی ندوشن پس از اتمام سخنانش خطاب به همه ی دانش جویان گفت : « قدر جوانی را بدانید. »
در صحن چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
حکیم عمر خیام
